تبليغاتX
ترنم انتظار
ترنم انتظار
سلام بر تو بهارم

 

 

سلام زخمی عاشق ، غمین و بارانی

سلام بر تو بهار لطیف روحانی

دلش عجیب برای بهار تنگ است این

شکسته بال ترین مرغ عشق زندانی

پرنده ام که به جز بال و پر ندارم هیچ

تمام هستی ام ای صبح بر تو ارزانی

من و نمورترین کنج و خون ترین آواز

تو از بزرگی اندوه من چه می دانی؟

به سمت قله پر هیبت تو در راهم

تمام توشه من کوله بار حیرانی

به یمن خنده تو در کویر می روید

هزار خرمن از آلاله های نعمانی

هماره عابر پس کوچه های افکارم

بیا به خانه چشم ترم به مهمانی

تو صبح معجزه ای، فجر نور در پی توست

ببین مرا و شبم را سیاه و ظلمانی

به ساقه های شکیب جویده ام بنگر

در این هجوم ملخ های نابسامانی

غریبی و عطش و شوق و مهربانی را

چرا ز چشم من ساده دل نمی خوانی؟

به این عطش قسمت می دهم،به این گریه

به داد من برس ای نو بهار بارانی

سلام زخمی عاشق سلامتی بخش است

سلام بر تو بهار لطیف بارانی

|+| نوشته شده توسط منتظر بی نشان در جمعه 1386/06/30 ساعت 15:0 |

کاش...

 

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که هم سفره تو لحظه افطار شوم

|+| نوشته شده توسط منتظر بی نشان در شنبه 1386/06/24 ساعت 12:29 |

مبارک باد آمد ماه روزه...

پیامبر اکرم(ص)

اَللّهُمَّ اَهِلَّهُ عَلَيْنا بِالاْمْنِ والاِْيمانِ
خدايا اين ماه را بر ما نو كن به امنيت و ايمان
وَالسَّلامَةِ وَالاِْسْلامِ وَالْعافِيَةِ الْمُجَلَّلَةِ وَدِفاعِ
و تندرستى و اسلام و عافيت كامل و دفاع از
الاْسْقامِ وَالْعَوْنِ عَلَى الصَّلاةِ وَالصِّيامِ وَالْقِيامِ وَتِلاوَةِ الْقُرانِ
دردها و كمك بر نماز و روزه و شب زنده دارى و تلاوت قرآن
اَللّهُمَّ سَلِّمْنا لِشَهْرِ رَمَضانَ وَتَسَلَّمْهُ مِّنا وَسَلِّمْنا فيهِ
خدايا سالم كن ما را براى ماه رمضان و سالم از ما دريافتش كن و ما را در آن سالم بدار
حَتّى يَنْقَضِىَ عَنّا شَهْرُ رَمَضانَ وَقَدْ عَفَوْتَ عَنّا وَغَفَرْتَ لَنا وَرَحِمْتَنا
تا بگذرد از ما ماه رمضان و تو از ما گذشته باشى و ما را آمرزيده و مورد مهر خويش قرار داده باشى

 

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو، تشنگى آور به دست

 تا بجوشد آبت از بالا و پست

تا "سقا هم ربهم" آيد جواب

 تشنه باش الله اعلم بالصواب

زين طلب بنده به كوى حق رسيد

 درد مريم را به خرما بن كشيد

|+| نوشته شده توسط منتظر بی نشان در سه شنبه 1386/06/20 ساعت 19:45 |

...

 

کجاست منتظر تو؟

چه انتظار عجیبی!!

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی ...

عجیب تر که چه آسان ، نبودنت شده عادت ،

چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت.

چه بی خیال نشستم...!!

نه کوششی، نه وفایی

فقط نشستم و گفتم :

خدا کند که بیایی...

|+| نوشته شده توسط منتظر بی نشان در جمعه 1386/06/16 ساعت 22:30 |

یا صاحب الزمان ادرکنی
عمریست که از حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر ماست که ما برگردیم

ماییم که در غیبت کبری ماندیم...

|+| نوشته شده توسط منتظر بی نشان در یکشنبه 1386/06/11 ساعت 21:10 |

مولاي من بيا...
یا مهدی (عج) 
 
دمی با یار...

گفتم به دل سلامي از جان به دوست دادن
گفتا خوشـــــا جوابي از لعل او شـــــنيدن


گفتم گذر زكويش ما را ســـــــعادت آرد
گفتا كرم زايــــشان خواهد به ما رســـــيدن

گفتم ستم فراوان از هر طرف بيــــــامد
گفتا كه درد وغمها بايـد بـــسي كشــــــيدن

گفتم زهجرجانان از درد وغــم خميدم
گفتا عجب صــــــفايي بايد كه آرمـــــيدن

گفتم شود زماني چشمم كنم ســــرايش
گفتا نما دعـــــايي خواهد به او رســــيدن

گفتم كه عـــشق يارم لبريز كرده جــانم
گفتا زنور ايشـــــــان ما را چو آفريـــــدن

گفتم فــــداي نازت نازم به تو عـــزيزم
گفتا برتر زجــــانست نازي زاو خـــــريدن

گفتم به انتظارم من جــان نثــــار يارم
گفتازاو اشـــــــارت ازما به سردويــــــدن

گفتم كه در نهايت شايد كند نگاهـــــي
گفتا خوشست آن دم از اين قفس پريــــدن

گفتم كه روي ماهش يك لحظه گرببينم
گفتا چوخوشگوارست آن لحظه پركــشيدن

گفتم قـــسم به مولا از درگهــــش مرانم
گفتا نشين به راهش رخســار او بديـــــدن
|+| نوشته شده توسط منتظر بی نشان در دوشنبه 1386/06/05 ساعت 23:36 |