![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
اللهم عجل لوليك الفرج كاروان مهدي (عج) نگاهي نو متولد ماه مهر تسبیح يوسف زهرا(عج) گل نرگس محب المهدي :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ترنم انتظار
امام لحظه های روشنایی
بيا با ما بگو راز خدا را
ادعونی استجب لکم...
امشب یه شب قشنگه،یه شب بزرگ،یه شب آسمونی.امشب زمین پر از آرزو میشه،آرزوهای کوچیک و بزرگ.امشب خیلیا دلشون میخواد یکی از آرزوهای دیگران باشن.امشب...
راستی!فکر می کنین آقامون امشب چه آرزویی می کنه؟؟؟!!!یعنی ماها میتونیم صاحب یکی از آرزوهای قشنگ مولامون باشیم؟؟خدایا... ،خدایا همه ما دلتنگیم،همه ما منتظریم،همه ما امشب هم مثل هر روز و هرشب آرزو می کنیم مولامون بیاد.خدایا امشب چشمای همه بارونیه.همه برای دلشون می بارن،برای غربتشون،برای تنهاییشون.خدایا به حق اشکای این همه منتظر،به حق اشکای آقامون امشب ..................................دلامونو آسمونی کن،دلامونو آسمونی کن تا اونو فرش قدمهای عزیز ترین مهمون زمین کنیم.دلامونو آسمونی کن تا مولامون امشب یه نگاهی بهش بندازه.دلامونو آسمونی کن تا....تا وجودمون آسمونی بشه.آمین.
توصیف روی دوست
داني كه چيستدولت، روي امام ديدن در كوي او گدايي بر خسروي گزيدنگاهي به حضرت او راز نفهته گفتنگاه از لب شريفش اسرار دين شنيدنگاهي جهاد كردن با دشمنان ملتسرهاي ناكسان را در مقدمش بريدنرو چارهاي بينديش اي فيض در فراقشتا بعد از آن به نقشي دردست خودگزيدنفيض كاشاني
راز بی قراری
بیا که باز مرا بیقرار خواهی کرد
به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد کمان و تیر بگیروبه کوی عشق بیا ![]() عقاب کوه احد را شکارخواهی کرد سکوت می شکند تکسوار وادی عشق چنانکه در دل صحرا غبار خواهی کرد هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد بگو برای دل من چه کار خواهی کرد تورا به هرچه قسم آتش غزل بنشین که رازهای مرا آشکار خواهی کرد مهرداد نصرتی
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت...
ميلاد امام محمد باقر(ع) مبارك باد عالمي كه مردم از علم او منتفع شوندبهتر است از هفتادهزار عابد.
گل همیشه بهار
گل هميشه بهار گل سپيد عذارم خدا كند كه بيايي نگار لاله تبارم خدا كند كه بيايي خميده قامت سروم در آرزوي وصالت ستاره شب تارم خدا كند كه بيايي شكسته شيشه قلبم زسنگ طعنه اغيار دگر نمانده قرارم خداكند كه بيايي غم فراق تو دلبر، گرفته تاب وتوانم تمامِ دار و ندارم خدا كند كه بيايي تمام هستي خود را به سخا و شرافت به مقدم تو گذارم خدا كند كه بيايي براي ديدن رويت بسان ابر بهاري زديده اشك ببارم خدا كند كه بيايي شميم عطر تو آيد ولي زديده نهاني گل هميشه بهارم خدا كند كه بيايي به انتظار تو مولا تمام عمر نشستم دگر شكيب ندارم خدا كند كه بيايي «عاصي»
یا علی
خیلی فکر کردم،به همه چی.به اینکه بنویسم یا نه؟به اینکه اینجا بودنم درسته یا نه؟به اینکه من لایق این نوشتن ها هستم یا نه؟فکر کنم جواب اینها خیلی مهم نیست،مهم اینه که حرفهای من هر چقدر هم کوچیک باشه بازم از هیچی بهتره!!پس میخوام بنویسم،برای کسی که مطمئنم خیلی بزرگه و منو با تمام گناهام می پذیره.دعام کنید تا دوباره شعله های تردید توی وجودم زبونه نکشه.یا علی.
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد....
دروغ می گوییم...
فريب ما مخور اقا دروغ ميگوييم
به جان حضرت زهرا دروغ ميگوييم چه ناله اي چه فراقي چه درد هجراني نيا نيا گل طاها دروغ ميگوييم تمام چشم براهي و انتظار و فراق و ندبه هاي فرج را دروغ ميگوييم دلي كه مامن دنياست جاي مولا نيست اسير شهوت دنيا دروغ ميگوييم زبان سخن ز تو گويد ولي براي مقام به پيش چشم خدا هم دروغ ميگوييم كدام ناله غربت كدام درد فراق قسم به ام ابيها دروغ ميگوييم خلاصه اي گل نرگس كسي به فكر تو نيست و ما به وسعت دريا دروغ ميگوييم مرا ببخش عزيزم كه باز ميگويم نيا نيا گل طاها دروغ ميگوييم نمیدونم وقتی اینو خوندین چه حسی بهتون دست داد ولی من تا چند ساعت خجالت می کشیدم حتی به امام زمان(عج)فکر کنم.انگار همه وجودم پر از وحشت شد،یا شایدم پر از شرم.خدایا چی دارم میگم؟؟؟اصلا من کیم؟؟اینجا چیکار میکنم؟در مورد کی می نویسم؟ نشستم اینجا و فکر میکنم با نوشتن چندتا شعر میشم منتظر واقعی.شاید دیگه ننویسم،شاید حتی دیگه به اینجا سر هم نزنم.نمی دونم باید چیکار کنم؟نمی دونم چطوری باید لیاقت پیدا کنم؟خدایا کمک..............................می شنوی؟؟کمک......................................
طبیب دلسوختگان
ای طبیبا به سر بستر بیمار بیا
بهر دلداری دلسوخته زار بیا تو که دل را به نگاهی بربودی زکفم به پرستاری بیمار دل افگار بیا آتش هجر تو سوزانده همه هستی من به تسلای دل و جان شرربار بیا اشک هجر است که از دیده من می بارد بهر غمخواری این چشم گهر بار بیا دل من خون شده و از دیده برون میریزد به تماشای دل و دیده خونبار بیا یوسف فاطمه(ع)بین منتظران منتظرند پرده بردار زرخ بر سر بازار بیا
میلاد بانوی آفتاب گرامی باد.
امشب در اين كوير گلى زاده مىشود
دنيا به خاك بوسى اش آماده مىشود امشب هزار دسته گل نور از بهشت
![]() بر خانه خديجه فرستاده مىشود مىآيد او كه نوگل پاك محمد است
زهرا كه مقتداى هر آزاده مىشود بوى گلاب مىدهد امشب تمام خاك
امشب در اين كوير گلىزاده مىشود منصوره عرب سرهنگى
نوای سرگردانی
ای پری رو زچه رو روی نشانم ندهی
مویی از طره گیسوی نشانم ندهی دلم از هجر رخت سوخت خدارا زچه رو جلوه ای زان رخ دل جوی نشانم ندهی شد کمان قامت من همچو خم ابرویت خمی از طاق دو ابروی نشانم ندهی تشنه جرعه ای از جام وصالم ای دوست قطره ای زان می مینوی نشانم ندهی مانده ام در ره پرپیچ و خم کوی وصال یک نشان از سر آن کوی نشانم ندهی راه بسیار بود سوی تو ای دوست ولی زچه یک سوی به آن سوی نشانم ندهی
کسی که می آید...
دلم گرفته براي کسي که مي آيد
![]() براي قدم هاي مبارکي که مي آيد هزار حرف نگفته سکوت کرده و من نمي رسم به صداي کسي که مي آيد هميشه از خم کوچه بهانه مي گيرم براي خش خش پاي کسي که مي آيد خدا کند که زمينم پر از قاصدک شود از آسمان خداي کسي که مي آيد من و دلي که به پايان رسيده ايم از خود فداي عشق ، فداي کسي که مي آيد .
عمر دقایق
در عبور از کوچه های بی قرار چشمه ای سازد به چشمم یاد یار
در مسیر لحظه های اضطراب می شود موج نگاهم رهسپار چشم شمع منتظر ماند به در تا به سر آید دگر شبهای تار هرچه از عمر دقایق بگذرد حس شود در عمق جانم انتظار بوی باران خورده خاک رهش آید از کنج غروبی پر غبار فصل هجرانش به پایان می رسد از افق آید همی بوی بهار غربت تلخ رها آخر شود در حضور جلوه روی نگار بهروز قاسمی(رها)
اين جمعه هم نيامد...
رسـالـهای كـه نـوشتـم بــه اشـك نــاز فـروشم
نه شد كـه بـر تو فـرستـم نه شد كه باز بپوشم گـنـاه و درد بـه یـك سـو غـم فـراق بـه یـك سـو تمام عـمر دوبــاره گـــران نـشستـه بــه دوشـم گــلایـه هسـت و لـیـكـن نـمـانـده حـال گــلایـه ![]() تو در سئوال بكوش و مبین چنین كـه خموشم ز پـای گـر چه بیفتم، وصـــال تـو نـدهـد دسـت ولی چـه چـاره كــه بـایـد تمـام عـمـر بكـوشـم اگـر چه بی كـس و كـارم، اگـر چـه هیچ ندارم بـه عـالـمی سـر مـویی ز زلـف تـو نـفــروشـم قسم به دیده جوشان قسم به خانه بدوشان كـه تـا نـیـامـدنت جـز بـه خُـمّ اشـك نـجـوشم بـه حـال بی كـسی من، كسی نكــرد عـنایت ثـمــــر نــداد فـغـانـــــم، اثـر نـكــرد خـروشـم دل گــرفـتـه عـلاجـی، بــه غـیــر گــریـه نـدارد مـن آن عـلاج بـه دستـم من آن پـیـالـه بدوشم چـگـونـه هـست میـسّر كـه رانی از در لـطـفت مرا كه قید تـو بر گردن است و حلقه به گوشم حسين احمدی
|